
در آغوشم گیر ، رهایم کن از این زوال بی پایان
چشمانی به روشنی فتح ، با ریشه هایی محکوم به عدم
سایشی است دردآور ، دردی است ابدی ، ابدی است پوچ ، پوچی است به معنای واقعی انسان و انسانی است ناگریز ، از این حلقه ی پوچ ابدی
به درون بمکم دیگر بار ، ناپدید کن مرا ، از این لحظه های سرخوش سردرگم
گویی خنده هاشان جنونم را کامل می کند ، آنسان که عدم مرا با لبخندی هدیه می آوری و دهان می گشایی
به درون بمکم
به درون بمکم


