Tuesday, September 18, 2012



دیریست در پرسه ای پی خود می گردم
آری هنوز اسیر افکار عبثی هستم که تو رویاندی
از پس همه بی حوصله گی هایم زندگی را می گذرانم تا روزی از این مخمصه بگریزم
کاش سایه ام چشم داشت، کاش آن بوفی که بر فراز رویای من نشسته، کور نبود...

Monday, August 6, 2012

ای صلح
عجیب نیست که تو را کنار قنداق های فلزی ببینم، وقتی قنداق های خونی زیر خروارها خاک مدفون شده اند.



Friday, February 3, 2012















چشم های تو ورای حقیقت من است. لبانم یارای طعم شیرنت نیست.
تقصیر من نیست، تا چشم باز کردم تو را دیدم.
در آغوشم گیر. با این فرزندان نیمه راهت نسبتی ندارم. دشمنی ها، دوستی ها، ترس ها، شوق ها، لحظه های پست، زمان بی مقدار، به شما خواهم خندید در آغوش مادرم.
در آغوشم گیر، آنسان که بیارامم