Thursday, June 9, 2011

واپسین نور




ببین چگونه اسیر کور دیوارهای خویشم ، این همان جاییست که باید می بودم ،
و من همچنان می خراشمش ، بسان پیر جنینی محبوس شده ،
سکوت ، سکوت می آورد و تنهایی، زایشی رقت بار ،
ببین چگونه بارقه های لطیف نور ، نماد حماقت من شده اند و چه گستاخانه سکوت مرا به سخره گرفته اند.
آیا در پس این واپسین دیوار ، منتظر من نشستی با چشمانی مملو از نور؟