Friday, April 23, 2010

ضیافت تاریکی









وقتی خورشید افولی ابدی کرد ، دستان منجمدش در دستانم بود . قلبم بی او می زد . این امکان داشت؟

دنیایی تاریک ، سرد و متوحش ، مرا برانداز می کند. درختانی که شبیه هیاکل مهیبی اند وجود مرا به سخره گرفته اند.

سکوت ، خنجری به پهلویم فشار می داد . آیا درد را غایتی است؟

سردم است من ، سردم است و دستان تو خیلی دور ، خیلی خیلی دور ، در عمق این شب ، در عمق این سکوت ، چشم هایی متوهم از نور، مرا به ضیافتشان می خوانند . راه فراری نیست ، خورشیدی نیست


7 comments:

  1. سلام
    ممنون که سر زدی رفیق
    وبلاگت خوبه و جای کار داره.
    اگه خواستی بگو بلینکیم

    ReplyDelete
  2. سلام
    ممنون که افتخار دادی
    منم لینکت کردم

    ReplyDelete
  3. دوست خوبم، من معمولا وبلاگهایی که لینک می کنم رو خودم انتخاب می کنم، و روی این موضوع دقت می کنم، چون دلم می خواد چیزی که به مخاطبم معرفی می کنم، بازتابی از آنچه بهش اعتقاد و باور دارم باشه. متشکرم که لطف کردی و من رو برای لینک انتخاب کردی. من هم مخاطب وبلاگت خواهم بود، اما متاسفانه با خیلی از نوشته ها و دیدگاه هات موافق نیستم، و نمی تونم لینکت کنم. منتظر خوندن پست های بعدیتم. موفق باشی

    ReplyDelete
  4. سلام دکتر وبلاگتو دیدم
    راستی دلم هم برات تنگ شده

    ReplyDelete
  5. salam
    khoondam
    niloo

    ReplyDelete
  6. سلام
    من چاکرتم
    به هرکسی که میگم قبول نمیکنه. من میگم وقتی تو خودت بری دنبال آهنگ و به دست بیاری و گوش کنی خیلی بیشتر بهت حال میده تا اینکه من راحت و آماده واست واسه دانلود بزارم. اینجوری مشتاقان موسیقی پیدا میشن. تو یه مشتاقی و واقعا" خوشحالم که رفتی دنبالش
    راستی به وبلاگ عکسم یه سر بزن. دوست دارم نظرت رو بدونم.

    ReplyDelete
  7. www.this-frame.blogfa.com

    ReplyDelete