
حرارت لطیفی که روح سخت را روانی پاک می داد ، به شعله هایی گستاخ بدل شده
تو می سوزی و چشمانی که می سوزاند ، همچون وحشت نهال نوپایی در حال سوختن ، در انبوه صداهایی متوهم ، به این سو و آن سو گریزان است
ببین چگونه باد ، اینسان ، گیسوانت را به دست خاکستر می سپارد
تو می سوزی آری ، با شعله هایت این هرزه نرگان را به ارضای دیانتشان برسان
می دانم روز موعودم را ، روز رسیدن شعله هایت به عرش ، روز سوختن هرزه های بهشتی
و تو باید می سوختی
زیرا که این قوم هرزه ی خود را انتخاب کرده است
برای زنی که به دست مردم سخیف ایران سوزانده شد

No comments:
Post a Comment